Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


کدامين سو

 

 

 

چشمانم را می بندم ، بازی می کند نور در پشت پلک های بسته ام ...نور می رقصد ...سبز می شود شاخه ی خشکیده ...نور می رقصد ...تصویر ها می گذرند ...ثانیه ها هم.

نوشته شده در جمعه ٢۸ فروردین ۱۳۸۸ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ توسط زهره نظرات () |

 

ساده ست...همه چیز انقدر به طرز پیچیده ای  ساده ست که سادگیش بدجوری به چشم می آید. را بطه ی میان عناصر یک ترکیب انقدر جلوه داره و پیچیده به نظر میاد که سادگی اون پشت ، سادگی تک تک اون عنصر ها که خیلی ساکت و ساده در جای خودشون قرار گرفتن ، اصلا به نظر نمیاد.فقط.. یه وقتایی ....بد چوری این سادگی رو می بینی ....این نظم ..تمام این موجودیت های ساکت و ساده که در کنار هم قرار گرفتن ..

 گاهی اوقات آروم می شی ، قوت قلب می گیری ..احساس حمایت می کنی ..اما گاهی وقتها هم بر عکس..درک  این سادگی و این نظمی که توش حتی نمی تونی یه اما بیاری ، می ترسونتت ...از همه ی چیزایی که مرتب و منظم سر جای خودشون قرار گرفتن و بهت لبخند می زنن (ساکت و آروم) ... وحشت می کنی...فرار می کنی ...فرار می کنی و پشت همون تو در تو هایی که انگار فقط توی ذهنت موجودیت پیدا می کنن ، قایم می شی..اینجا امن تره ..بذار همه چیز پیچیده باشه ..اینجوری حداقل می تونی اعتراض کنی ...اینجوری همه ی عناصر گیجند ..آروم نیستند ، بهت لبخند نمی زنن ...اینجوری می شه از اون ترسه فرار کرد...اینجا امن تره ...

 

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸۸ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ توسط زهره نظرات () |

دیگر جا نیست

قلبت پر از اندوه است

خدایان همه آسمان هایت

                                     بر خاک افتاده اند

چون کودکی

بی پناه و تنها مانده ای

از وحشت می خندی

و غروری کودن از گریستن پرهیزت می دهد...

                                                                                    شاملو

..

 

 

نوشته شده در شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط زهره نظرات () |

 

این قطعه آهنگ رو اینجا می گذارم ، که احساس می کنم روایت گر خوبی برای این عکس هست...تمام لحظه های دیدنم با همین قطعه بیان شد.

http://zohreh4863.persiangig.com/Track%204.%20Remembrances.wma

نوشته شده در شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۸ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ توسط زهره نظرات () |


Design By : Night Skin